پنجشنبه فیروزه‌ای به چاپ ششم رسید

شناسهٔ خبر: 4084668 -
رمان پنجشنبه فیروزه‌ای نوشته سارا عرفانی برای ششمین نوبت تجدید چاپ و از سوی انتشارات نیستان منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان پنجشنبه فیروزه‌ای نوشته سارا عرفانی که پیش از این برگزیده جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور نیز شده بود برای ششمین نوبت تجدید چاپ و منتشر شد.

«پنجشنبه فیروزه‌­ای»  با یک داستان سریع و سرضرب آغاز می‌­شود. با روایتی از یک دانشجو که مخاطب می‌­تواند به سادگی با آن همذات پنداری کند؛ دانشجویی که اهل ادا در آوردن نیست. اما رمان پس از این پیش­‌درآمد وارد رابطه ظریف چند دختر دانشجو می‌­شود که برای زیارت به مشهد مقدس وارد شده‌­اند.

رو در رو قرار دادن سبک­های مختلف زیستی در رمان را می‌توان یکی از نکات قابل توجه در روایت آن دانست که طی آن نویسنده با زیرکی و در عین حال رعایت جنبه های مختلف عفاف، مخاطب را به درون تو در توی ذهن دختران جوان دانشجویی می‌­برد که  در این سفر همراهند.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم: 

یکی از دخترها به طرفش آمد و گفت: «صبر کن!» جلوتر آمد. به جزوه‌ای که دستش بود اشاره کرد و گفت: «بابا چقدر همه چی رو می‌نویسی! هر چی نیگاه کردم دیدم کم مونده سرفه‌های استادم بنویسی.» خندید.

پسر هم خندید. نفس عمیقی کشید و گذاشت بوی گرم و شیرین ادکلن تمام ریه‌اش را پر کند. گفت: «مگه یادت نیست؟ جلسه اول گفت توی امتحان از حرفای کلاس سؤال می‌ده.»

دختر گره‌ای به ابروهای پیوسته‌ش انداخت و گفت: «اتفاقاً همین خیلی منو ترسوند. برای همین گفتم جزوه تو رو امانت بگیرم کپی کنم، اگه اجازه می‌دی البته. بچه‌ها گفتن جزوه‌هات از بقیه کامل‌تره.»

پسر چند لحظه مردد ماند.

دختر بی‌معطلی گفت: «نگران نباش! امانت دار خوبی هستم.» سر کج کرد و منتظر ماند. چند بار پلک زد و نگاهش کرد. گفت: «تازه می‌خواستم بگم برای جلسات قبلی رو هم بیاری ازت بگیرم.»

دختر دیگری چند ردیف جلوتر بند کیفش را روی شانه انداخت و وقتی داشت از کلاس بیرون می‌رفت، برایش دست تکان داد. پسر هم دست تکان داد. ورق‌ها را مرتب کرد و جلو دختر گرفت که همچنان لبخند شیطنت آمیزی به لب داشت. گفت: «باشه، بگیر!» دختر که فاتحانه ورقه‌ها را در کوله پشتی می‌گذاشت گفت: «ممنونم! کپی می‌کنم فردا می‌آرم. اگه توام لطف کنی بقیه‌شو بیاری خیلی عالی می‌شه.»

ـ باشه. می‌آرم...

پسری که تا آن موقع کنارش نشسته بود بلند شد. با چشم به کوله او اشاره کرد و گفت: «اونم بی‌زحمت کپی کن فردا بیار. یادت نره.»

ـ یادم نمی‌ره. برو خوش باش!

بعد نفس عمیقی کشید و به دختر گفت: «پس بوی ادکلن تو بود که از اول ساعت، تمام کلاس رو برداشته بود. درسته؟ الآن که اومدی نزدیکم متوجه شدم.»

ابروهای پیوسته دختر در هم رفت و یک قدم عقب گذاشت. گفت: «ببخشید... اذیتت کرد؟»

ـ اصلاً!... اتفاقاً خیلی عالی بود. می‌شه گفت دیوانه کننده بود. معلومه فیک نیست. حتماً کلی به خاطرش پیاده شدی! ولی معلومه خوش سلیقه‌ای. آفرین!

ـ لطف داری. اگه زنونه نبود می‌گفتم قابل نداره.

هر دو خندیدند...

انتشارات کتاب نیستان چاپ ششم «پنجشنبه فیروزه­ای» را در ۳۷۶ صفحه و با قیمت ۲۷۰۰۰ تومان منتشر کرده است.

x

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
5 + 6 =